احمد بن محمد حسينى اردكانى

450

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

است نفوذ نمايد يا به ذات خود يا به واسطهء رطوبت لعابيّه منبعثهء از لسان . و بايد كه آن رطوبت عديمة الطعم باشد تا آنكه طعم طعام چنان كه هست به آلت تواند رسانيد ، و اگر طعمى ديگر مخالط آن گردد چنان كه در مرضى آن طعم را به صحّت نمىتواند رسانيد . و حق آن است كه آلت نيز بايد كه عديم الطعم باشد يا آنكه اگر صاحب طعم است طعم ضعيفى در آن موجود باشد تا آنكه تواند كه هر طعمى كه بر آن وارد مىشود ادراك نمايد . و اختلافى كه در باب ذوق واقع است ، اين است كه آيا توسّط رطوبت لعابيّه در اتّصال طعم [ 394 ] به اين است كه اجزاء ذى الطّعم به آن رطوبت مخلوط مىگردد و با آن در جرم لسان عوض مىنمايد تا آنكه قوّه احساس طعم مىكند يا آنكه آن رطوبت متكيّف به آن كيف مىگردد و آن را به حاسّه مىرساند . و بنا بر اوّل ، فايدهء رطوبت همين است كه بدرقه‌اى است براى ذى الطعم كه وصول آن را به آلت آسان مىگرداند ، و بنا بر ثانى ملاقى محسوس حاسّه همان رطوبت است . و هر دو وجه محتمل است . و آنچه به آن قوّه محسوس مىگردد طعوم تسعه است و هر چه از آن طعوم مركّب گردد . و بدان كه حكما بالاتّفاق ذوق را قوّهء واحد دانسته‌اند ، و بعضى گفته‌اند كه چه داعى است آن گروهى را كه در لمس به قواى متعدّده قائل شده‌اند به اعتبار تعدّد ملموسات ، و در ذوق به اعتبار تعدّد مذوقات به تعدّد قوّهء ذوق قائل نشده‌اند . و از اين جواب داده‌اند كه موجب آن اين است كه حاكم بر نوع واحد از تضاد را يك قوّه دانسته‌اند ، و طعوم اگر چه بسيارند لكن در ميان آنها بجز يك تضاد واقع نيست . و در ملموسات تضاد متعدّد است ، زيرا كه ميان حرارت و برودت يك نوع تضادّ است و ميان رطوبت و يبوست نوعى ديگر . « 1 » و ديگر از حواسّ ظاهره لمس است و آن قوّه‌اى است منبثّ در جلد بدن و اكثر لحم و غير آن دو به واسطهء اعصاب و

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 8 ، ص 165 - 167 .